|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
|
من راضی نیستم به این وضع دلم نمی خواد تو غصه بخوری نه .... تحمل این وضعیت و ندارم من... اینبار... یعنی اگه بخواد اینجوری پیش بره.... اینبار ... من میرم میرم تا ... تو آرامش داشته باشی تو حالت خوب باشه تو خوب باشی تا تو خوب بمونی تا تو بمونی تا تو ... ... میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم خبر از پای ندارم که زمین میسپرم میروم بیدل و بی یار و یقین میدانم که من بیدل بی یار و نه مرد سفرم خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست سازگاری نکند آب و هوای دگرم وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم پای میپیچم و چون پای دلم میپیچد بار میبندم و از بار فروبستهترم "سعدی"
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 1:11 توسط زهرا
|
سر رای برگشتنت آینه میکارم گلدونای دلتنگو رو پلّه میزارم لحظههای بی قصه رو طاقت ندارم چشم من به راه عشقه... خیلی دلم برات تنگ شده ، به قول خودت وقتی تهرونی هرچند نمی بینمت اما "خیالم راحته که 10کیلومتر بیشتر فاصلمون نیست ، میدونم همین کوهی که من میبینم ، توهم میبینی ، میدونم..."
زودتر برگرد ... بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:5 توسط زهرا
|
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 15:49 توسط زهرا
|
- ۳۲ - تا چند میره این اعداد - تو باید بگی؟! - ۵۰۰ - چرا ۵۰۰ ؟ - تو قصد مردن نداری؟ - قبلا هم که بهت گفتم " هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق" - این ۳۲ هم افزایشی بود هم یه شمارش معکوس!! فهمیدی؟ - بله - خوبه ... خیلی خوشحالم که بالاخره رمز و راز این شمارشای منو میفهمی هرچند یکم دیر. اما فکر کنم به ۵۰۰ ام که برسیم ...من فقط یاد تو رو داشته باشم . نه... ناشکری نمیکنم. این روزو هیچوقت یادم نمی ره...۲۶ آبان ۹۰.... خیلی جالب و قشنگه. شاید دیگه هیچوقت پیش نیاد!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 20:17 توسط زهرا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||