تبليغاتX
به صحرا شدم عشق باریده بود

كوير انتهاي زمين است ، پايان سرزمين حيات است ؛ در كوير گويي به عالم ديگر نزديكيم واز آنست كه ماوراءالطبيعه را دركوير به چشم مي توان ديد .


..... آنچه در کوير می رويد گز وتاق است . اين درختان بيباک صبوروقهرمان که عليرغم کوير بی نياز از آب وخاک وبی چشم داشت نوازشی وستايشي ، از سينه خشک وسوخته کوير ، به آتش سر مي کشند ومي ايستند ومي مانند هريک رب النوعي ! بي هراس، مغرور ، تنها وغريب . گويِي سفيران عالم ديگرندکه درکوير ظاهر مي شوند !

اين درختان شجاعي که درجهنم می رويند .اما اينان برگ وبری ندارند ، گلی نمي افشانند ، ثمري نمي توانند داد، شورجوانه زدن وشوق شکوفه بستن واميد شکفتن ، در نهادساقه شان يا شاخه شان ، مي خشکد، می سوزد ودرپايان ، به جرم گستاخي در برابر کوير ، از ريشه شان بر می کنند ودرتنورشان ميافکنند و.........اين سرنوشت مقدر آنهاست .

دكتر علي شريعتي


+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:13
توسط زهرا موضوع: |